|
گودال عشق
|
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 16:35 ] [ عاشق ]
[ ]
اتل
متل یه مورچه قدم می زد تو کوچه اومد یه کفش ولگرد پای اونو لگد کرد مورچه پا شکسته راه نمی ره نشسته با برگی پاشو بسته نمی تونه کار کنه دونه هارو بار کنه تو لونه انبار کنه مورچه جونم تو ماهی عیب نداره سیاهی خوب بشه پات الهی تذکر: از کامنت های تبلیغاتی خودداری فرمائید چون هیچکدام خوانده نمیشوند و بلافاصله حذف میشوند
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 2:8 ] [ عاشق ]
[ ]
دوستت دارم
شرم از گفتن
حسرت از نگفتن
خاطره هاي سنگين در عبور
از لحظه هاي تلخ غم
وچه سخت است رفتن...
آغوش آسمانم بدون ماه
در حسرت يك نگاه
كه بگويمت با چشمانم
دوستت دارم
دهان باز و زبان سنگين
چقدر اين كلام به بغض فرو برده ام
خواهش دل
تن تب دارم
والتماس به زبان سنگين
كه بگويمت
دوستت دارم
گام هايت سنگين
زمان نفس...نفس ميزند زير گام هايت
التماس يك نگاه شدي
كه بگويمت
دوستت دارم
چه سخت است ياد ناگفته هاي زيبا
بجا ماندن يك دل شيدا
عشق در غباري نا پيدا
در حسرت يك كلام آشنا
كه بگويمت
دوستت دارم
پس نگاه كن … [ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 20:50 ] [ عاشق ]
[ ]
چه حس غریبی تمام اتاق تاریکمو پر کرده
نمیدونم ترسه یا شوق نمیدونم عشقه یا تنفر نمیدونم چم شده بازم....؟!!! مطمئنا هیچکس نیمدونه..... ممکنه خدا نخواد من پرستشش کنم؟؟؟ خدا آخه من عاشقتم... این امتحانای سخت منو میترسونن که نکنه میخوای دست رد به سینم بزنی...!!! فقط بهم بگو آرامشو هدیه میدی به قلب سیاهم...بگو...خدا...بگو [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 19:25 ] [ عاشق ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |